Archive for the 'Uncategorized' Category

نوشته یک دوست

می 18,2008

میای با هم دوست باشیم
هر چی فکر می کنم نمی تونم بفهمم که چرا اینجام. چرا اصلا به قول (ح…) آدمم.
تو فکر میکنی من حالی میبرم وقتی می پرم تو لجن ؟ اما تو خودت خواستی برم . اصلا خودت منو انداختی اونجا .
نمی خوام آبروتو ببرم .خودت بهتر از من می دونی …
بعدش [...]

مهندس عزیز من

می 12,2008

وقتی که برای ثبت نام به دانشگاه رفتم برای اولین بار اونو دیدم. اون هم خونه ای یکی از دوستام بود که من می خواستم امسال هم خونه ای اون بشم. برام یه دانشجوی تمام عیار بود با اون تیپ دانشجویی اش و کیفش. او ترک بود و اهل شیراز.
بعد از مسائل و قضایایی من [...]

دکتر شریعتی

مارس 6,2008

رستني‌ها کم نيستند ،
من و تو کم بوديم !
خشک و پژمرده و خاموش ،
تا روي زمين خم بوديم …
ديدني‌‌ها کم نيستند ،
من و تو کم ديديم !
بي‌سبب از پاييز ،
جاي‌ ميلاد اقاقي‌ها را پرسيديم…
چيدني‌ها کم نيستند ،
من و تو کم چيديم !
وقت گل دادن عشق به روي دار قالي‌ ،
بي‌سبب حتی پرتاب گل سرخي‌ را [...]