وقتی که برای ثبت نام به دانشگاه رفتم برای اولین بار اونو دیدم. اون هم خونه ای یکی از دوستام بود که من می خواستم امسال هم خونه ای اون بشم. برام یه دانشجوی تمام عیار بود با اون تیپ دانشجویی اش و کیفش. او ترک بود و اهل شیراز.
بعد از مسائل و قضایایی من از روی اجبار شدم هم خونه ای اونا (این حرف خودشه).
چند روزی گذشت تا اینکه من و اون کمی هم دیگه رو شناختیم و بهتر با هم آشنا شدیم. اون سال آخر رشته مهندسی کامپیوتر بود و پسر خیلی خوب بود(اما خودش زیاد موافق نیست).
اون بهم قول داد کامپیوتر یاد بده اما به خاطر یک بیماری رفت خونه و دیگه پیش ما نیومد. البته قول داد بعد از خوب شدن پیش ما بیاد ولی اون نیومد. البته الان هفته ای دو سه ساعت پیش ما هست و تو همون دو سه ساعت یه چیزایی در مورد کامپیوتر به من یاد میده. اون یه وبلاگم داره که خیلی بازدید کننده داره (ولی به پای بازدیدای من نمی رسه).
بقیه مطالبو می تونید از نظر سوم در آدرس زیر ببینید و دانلود کنید.
http://saansiz.blogsky.com/Comments.bs?PostID=44
اون به من گفته یکی برای مهرداد(پسر عمویش که یه مدت هم خونه ای ما بود و الان سال اول دانشگاه آزاد آکسفورده) ویکی هم برای هوشنگ(صاحب یکی از سوپر مارکت های زنجیره ای در کرونی)بیارم اما من به اون گفتم اول افشین بعد هم خونه ای های خوبم(هرکدام چند سری) بهد اگه چیزی تهش موند برای اونا . من از اون دیگه کسی رو معرفی نکنه چون ظرفیت پر شده و حتی چند برابر ظرفیت.
عباس جان خیلی دوستت دارم.
مهندس عزیز من
2 Comments
RSS Feed for this entry
سلام آقا برزوی گل
اولا اون کسی که در موردش گفتی مهندس نیست و دانشجوی ترم آخر مهندسیه.
اون مجبور شد که نیاد،یعنی دیگه نمی تونست بیاد.
باشه به بچه ها میگه که دیگه زیاد شلوغ نکنن و صف طولانی نشه.
راستی من این هفته نمی آم. حسش نبود.
موفق باشی.
آپم.کولاک کردم بیا و ببین.
میگم تو هم چرا اینقدر رنگ عوض می کنی؟ها؟
موفق باشی مهندس.