میای با هم دوست باشیم
هر چی فکر می کنم نمی تونم بفهمم که چرا اینجام. چرا اصلا به قول (ح…) آدمم.
تو فکر میکنی من حالی میبرم وقتی می پرم تو لجن ؟ اما تو خودت خواستی برم . اصلا خودت منو انداختی اونجا .
نمی خوام آبروتو ببرم .خودت بهتر از من می دونی …
بعدش [...]
Archive for می, 2008
نوشته یک دوست
می 18,2008مهندس عزیز من
می 12,2008وقتی که برای ثبت نام به دانشگاه رفتم برای اولین بار اونو دیدم. اون هم خونه ای یکی از دوستام بود که من می خواستم امسال هم خونه ای اون بشم. برام یه دانشجوی تمام عیار بود با اون تیپ دانشجویی اش و کیفش. او ترک بود و اهل شیراز.
بعد از مسائل و قضایایی من [...]